هزاران داستان ی

تاینی موویز


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

پسر كوچكي ، روزي هنگام راه رفتن در خيابان ، سكه اي يك سنتي پيدا كرد .او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد . اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد .
او در مدت زندگيش ، 296 سكه 1 سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد . يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت .
در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت ، او زيب
,داستان و حکايت,داستان و حکايت اموزنده,داستان و حکايت مازندراني,داستان و حکايت هاي پند آموز,داستان و حکايت هاي جالب,داستان و حکايت جالب,داستان و حکايت هاي کوتاه,داستان و حکايت پند آموز,داستان و حکايت مذهبي,داستان و حکايت ها,داستان ها و حکايت هاي پند آموز,حکايت ها وداستان هاي جالب,داستان و قصه هاي جالب,داستان حکايت جالب,داستان ها و حکايت هاي کوتاه,داستان ها و حکايت هاي کوتاه و پرمعنا,داستان و قصه هاي کوتاه,حکايت ها و داستان هاي کوتاه و پندآمو
داستان هاي زيبا و خواندنيروزي پسر بچه اي در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد . او از پيدا كردن اين پول ،آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شده . اين تجربه باعث شد كه بقيه روزها هم با چشمهاي باز ، سرش را به سمت پايين بگيرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگيش ، 296 سكه 1 سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده 1 دلاري پيدا كرد . يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت ، او زيبايي دل ا
انجمن شعر و ادب:
مادر به من بگو ..بگو پدر کجاست/
ان سايه ي خميده ي بالاي سر کجاست/
گفتي به من که منتظر ش باش تا بهار/
اما بهار امد و ان در سفر کجاست/
مردي که با تلاش وهنرهاي وافرش/
رندانه افريده هزاران اثر کجاست/
ان باغبان پير پر از زخم روزگار/
اينک که باغ داده هزاران ثمر کجاست/
محمد رضا دراني نژاد^ شعر ناب پارسي
انجمن شعر و ادب:
مادر به من بگو ..بگو پدر کجاست/
ان سايه ي خميده ي بالاي سر کجاست/
گفتي به من که منتظر ش باش تا بهار/
اما بهار امد و ان در سفر کجاست/
مردي که با تلاش وهنرهاي وافرش/
رندانه افريده هزاران اثر کجاست/
ان باغبان پير پر از زخم روزگار/
اينک که باغ داده هزاران ثمر کجاست/
محمد رضا دراني نژاد^ ***** شعر ناب پارسي *****
انجمن شعر و ادب:
مادر به من بگو ..بگو پدر کجاست/
ان سايه ي خميده ي بالاي سر کجاست/
گفتي به من که منتظر ش باش تا بهار/
اما بهار امد و ان در سفر کجاست/
مردي که با تلاش وهنرهاي وافرش/
رندانه افريده هزاران اثر کجاست/
ان باغبان پير پر از زخم روزگار/
اينک که باغ داده هزاران ثمر کجاست/
محمد رضا دراني نژاد^ ***** شعر ناب پارسي *****
انجمن شعر و ادب:
مادر به من بگو ..بگو پدر کجاست/
ان سايه ي خميده ي بالاي سر کجاست/
گفتي به من که منتظر ش باش تا بهار/
اما بهار امد و ان در سفر کجاست/
مردي که با تلاش وهنرهاي وافرش/
رندانه افريده هزاران اثر کجاست/
ان باغبان پير پر از زخم روزگار/
اينک که باغ داده هزاران ثمر کجاست/
محمد رضا دراني نژاد^ شعر ناب پارسي
شخصي از طفلي سوال کرد، که اگر گفتي خدا کجاست يکي اشرفي به تو خواهم داد. آن طفل در جواب گفت: اگر گفتي که خدا کجا نيست دو اشرفي به تو خواهم داد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان هاي کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خيانت#داستان فيلم فروشنده#داستان کودکانه#داستان شب#داستان کوتاه عاشقانه#داستان کوتاه انگليسي#داستان کوتاه طنز#داستان کوتاه زيبا#داستان کوتاه عاشقانه تلخ#داستان کوتاه ترسناک#داستان کوتاه براي کودکان#داستان کوتاه آلماني#داس
نميدونم چه قدر طرفدار ادبيات روسيه هستين، بعضي ها طولاني بودن داستان هاشون رو نقد ميکنن ولي خب نبايد فراموش کرد که اين داستان ها براي طولاني بودن نوشته شدن. براي ساعت هاي طولاني و سرد روسيه که هيچ کار ديگه اي جز جمع شدن دور يه آتش حسابي و کتاب خوندن هاي دسته جمعي نميشد انجام داد. داستايوسکي داستان گوي خيلي خوبيه، ميتوني چشمات رو ببندي و دست تو دست پرنس مشيگان تو سنت پترزبورگ راه بري.  مي توني سرماي استخوان روسيه رو با تمام وجود حس کني. ابله
شخص پرخوري هنگام افطار با كوري هم نشين شد. از قضا كور از او شكم خواره تر بود و به او مجال نمي داد.هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:
اول بار بدان سبب كه مرا با كوري هم مجموع كردي و چنين انگاشتم كه كاملا خواهم خورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اينكه اين كور مرا نخورد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان هاي کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خيانت#داستان فيلم فروشنده#داستان کودکانه#دا
مردي زن فريبکار و حيله‌گري داشت. مرد هرچه مي‌خريد و به خانه مي‌آورد، زن آن را مي‌خورد يا خراب مي‌کرد. مرد کاري نمي‌توانست بکند. روزي مهمان داشتند مرد دو کيلو گوشت خريد و به خانه آورد. زن پنهاني گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد. مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و براي مهمانها بياور. زن گفت: گربه خورد، گوشتي نيست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهاي غلام! برو ترازو را بياور تا گربه را وزن کنم و ببينم وزنش چقدر است. گرب
هزار کتاب خواندم و از آن چهار صد حکمت پسنديدم و از آن چهارصد حکمت هشت کلمه جامع الکمالات بود :
دو چيز را هرگز فراموش نکن :
1.خدا را .
2.مرگ را .
و دو چيز را فراموش کن :
1.به کسي که خوبي کردي .
2.کسي که به تو بدي کرد .
و چهار چيز ديگر آن اين است :
1.به مجلسي وارد شدي زبان نگه دار
2.به سفره اي وارد شدي شکم نگه دار
3.به خانه اي وارد شدي چشمت را نگه دار
4.به نماز ايستادي دلت را نگه دار
ارسال کننده آقاي اسکندري
 
#داستان#داستان کوتاه#داستان عاشقانه#داستان
راهبي چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خيابانهاي شهر دنبال چيزي مي‌گشت. کسي از او پرسيد: با اين دقت و جديت دنبال چه مي‌گردي، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌اي؟
راهب گفت: دنبال آدم مي‌گردم. مرد گفت اين کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولي من دنبال کسي مي‌گردم که از روح خدايي زنده باشد. انساني که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنين آدمي مي‌گردم. مرد گفت: دنيال چيزي مي‌گردي که يافت نمي‌شود.
داستان موفقيت عجيب قهرمان جهان شنا
داستان هاي موفقيت آميز بغضي از آدم ها روحيه انسان ها را متحول ميکند
گاهي به کلي زندگي اين آدم ها با اين داستان هاي موفقيت آميز تغيير ميکنند شايد اين داستان زندگي شمارا متحول کند.دهکده مطالب
داستان موفقيت عجيب قهرمان جهان شنا
داستان هاي موفقيت آميز بغضي از آدم ها روحيه انسان ها را متحول ميکند
گاهي به کلي زندگي اين آدم ها با اين داستان هاي موفقيت آميز تغيير ميکنند شايد اين داستان زندگي شمارا متحول کند.دهکده مطالب
طاووسي در دشت پرهاي خود را مي‌کند و دور مي‌ريخت. دانشمندي از آنجا مي‌گذشت، از طاووس پرسيد : چرا پرهاي زيبايت را مي‌کني؟ چگونه دلت مي‌آيد که اين لباس زيبا را بکني و به ميان خاک و گل بيندازي؟ پرهاي تو از بس زيباست مردم براي نشاني در ميان قرآن مي‌گذارند. يا با آن باد بزن درست مي‌کنند. چرا ناشکري مي‌کني؟
طاووس مدتي گريه کرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فريب رنگ بوي و ظاهر را مي‌خوري. آيا نمي‌بيني که به خاطر همين بال و پر زيبا
نرم نرمک سوي رخسارش نگرچشم بگشا چشم خمارش نگرچون بخندد آن عقيق قيمتيصد هزاران دل گرفتارش نگرسر برآر از مستي و بيدار شوکار و بار و بخت بيدارش نگراندرآ در باغ بي‌پايان دلميوه شيرين بسيارش نگرشاخه‌هاي سبز رقصانش ببينلطف آن گل‌هاي بي‌خارش نگرچند بيني صورت نقش جهانبازگرد و سوي اسرارش نگرحرص بين در طبع حيوان و نباتبعد از آن سيري و ايثارش نگرحرص و سيري صنعت عشقست و بسگر نديدي عشق را کارش نگرگر نديدي عشق رنگ آميز رارنگ روي عاشق زارش نگربا چنين
اين نرم افزار به شما اين امکان را مي دهد که به صورت خودکار به هر شخصي در زمان تعيين شده پيام بفرستيد . اين نرم افزار به شما اين امکان را مي دهد تا يک متن را در زمان مشخص شده براي چندين نفر ارسال کنيد . آيا فرا موش مي کنيد تولد دوستانتان يا مناسبت هاي مهم را تبريک بگويد؟ با اين نرم افزار مي توانيد براي ارسال پيام هاي خود زمان تعيين کنيد تا به صورت خودکار در زمان تعيين شده ارسال شوند .
ويژگي هاي اصلي:
داراي دو تم براي روز و شب
اضافه کردن چنيد شمار ي
اپليکيشن کتابراه امکان دسترسي به هزاران کتاب، رمان و مجله را از طريق موبايل و تبلت براي شما فراهم مي کند. شما با استفاده از اپليکيشن کتابراه هميشه و همه جا به کتابخانه خود دسترسي داريد و مي توانيد به سادگي از هر فرصتي براي مطالعه استفاده کنيد. در کتابراه براي همه سليقه از داستان و رمان تا روانشناسي و علمي و... کتاب‌هايي پيدا مي شود. کتابراه يک اپليکيشن کتابخوان نظير Amazon Kindle يا Google Play Books مي باشد که امکان خريد قانوني کتاب الکترونيکي و همچنين
نميدونم تا چه حد با من هم نظرين، براي من دنياي داستان کوتاه‌ها يه دنيا خاص و دوست داشتنيه! حلقه‌ي وصله! حتما ميپرسين چرا! 
خيلي از ماها از اينکه وقت کافي براي مطالعه نداريم ميناليم ولي داستان کوتاه حکم همون دوست صميمي رو داره که اومده يه سر بهت بزنه و بره.
جادوي خاصي پشت داستان کوتاه هست، پشت هر کلمه يه دنيا حرف. نويسنده مجبور بوده داستان کوتاهش رو کوتاه نگه داره پس هر کلمه با دقت اتخاب شده و همين داستان رو دل نشين ميکنه.
از اين به بعد ر
 
در اين زمان ما هزاران نکته درباره زيبايي را خوانده و هزاران محصول را استفاده کرده ايم، اما فقط تعداد کمي از آن‌ها با‌ ارزش بوده اند. بنابراين ما در اين نوشته 19 راز آرايشي را با شما به اشتراک مي گزاريم.
 يونس فان | دانلود رايگان سريال ايراني , دانلود آهنگ جديد , عکس بازيگران , مدل جديد لباس , اس ام اس جديد , دانلود فيلم جديد
روزي گدايي به ديدن صوفي درويشي رفت و ديد که او برروي تشکي مخملين در ميان چادري زيبا که طناب هايش به گل ميخ هاي طلايي گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتي اينها را ديد فرياد کشيد: اين چه وضعي است؟ درويش محترم! من تعريف هاي زيادي از زهد و وارستگي شما شنيده ام اما با ديدن اين همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم. درويش خنده اي کرد و گفت : من آماده ام تا تمامي اينها را ترک کنم و با تو همراه شوم .
با گفتن اين حرف درويش بلند شد و به دنبال گدا به راه ا
در عصر يخبندان بسياري از حيوانات يخ زدند و مردند.مي‌گويند خارپشت ها وخامت اوضاع را دريافتند و تصميم گرفتند دور هم جمع شوند و بدين ترتيب همديگر را حفظ کنند. وقتي نزديکتر به هم بودند گرمتر مي‌شدند ولي خارهايشان يکديگر را زخمي مي‌کرد بخاطر همين تصميم گرفتند از هم دور شوند ‫ولي از سرما يخ زده مي مردند.
از اينرو مجبور بودند يا خارهاي دوستان را تحمل کنند، يا نسلشان منقرض شود. پس دريافتند که بهتر است باز گردند و گرد هم آيند و آموختند که: با ز
---------------------------------------------------------------------------------------- داستانک؛ قصاب و سگ باهوش 1. داستانک،داستان کوتاه جالب، داستان هاي کوتاه، …داستانک،داستان،داستان من و،داستانک هاي زيبا،داستان کوتاه،داستانک جالب،داستانک زيبا ...داستان،داستان عاشقانه،داستان آموزنده،داستان کوتاه … داستان کوتاه - سايت تفريحي و ... داستان عاشقانه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان هاي کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستانک ... 2. حکايت، حکايات، حکايات جالب، حکايات آموز
زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشري مرد!»
آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»
سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزه‌اي برا
يک سخنران معروف در مجلسي که دويست نفر در آن حضور داشتند، يک اسکناس هزار توماني را از جيبش بيرون آورد و پرسيد: چه کسي مايل است اين اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرين بالا رفت.
سخنران گفت: بسيار خوب، من اين اسکناس را به يکي از شما خواهم داد ولي قبل از آن مي خواهم کاري بکنم. و سپس در برابر نگا ه هاي متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسيد: چه کسي هنوز مايل است اين اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست هاي حاضرين بالا رفت.
اين بارمرد، اسکناس مچاله شده را ب
هند، کشوري فريبنده و زيبا است. حتي اگر هزاران بار هم به اين کشور سفر کنيد، باز هم چيزي براي شگفت‌زده کردن‌ شما دارد. هند، بين سواحل طلايي اقيانوس هند و قله‌هاي پوشيده از برف رشته‌کوه هيماليا قرار گرفته است. کشوري متشکل از شگفتي‌هاي طبيعي و ساخت دست بشر، دنياي رنگارنگي از طعم‌ها و عطرهاي متفاوت، صومعه‌هاي رازآلود، معبدهاي شگفت‌انگيز، شهرهاي شلوغ و پر همهمه، امپراطوري‌هاي گمشده، کاخ‌هاي مجلل، بازارهاي شلوغ، پارک‌ه
 
نام رمان: قلم دل (دل نوشته)
نويسنده: فايزه کاکاحاجي
تعداد صفحات: *****
خلاصه رمان:
کتابي که باز مي شود،هزاران زندگي نمايان مي شود!هزاران تجربه ي تلخ و شيرين!هر برگ را ورق بزن و به ياد من بياوفت،همگام گريه ها ولبخند هاي به رنگ عسلم که بعدش زهر مي شد مي چسبيد به جانم!
براي دانلود رمان به ادامه مطلب برويد...رمان | دانلود رمان ايراني و خارجي
دو پيرمرد که يکي از آنها قدبلند و قوي هيکل و ديگري قدخميده و ناتوان بود و بر عصاي خود تکيه داده بود، نزد قاضي به شکايت از يکديگر آمدند. اولي گفت: به مقدار 10 قطعه طلا به اين شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانايي ادا کردن بدهکاريش را دارد ولي تاخير مي اندازد و اينک مي گويد گمان مي کنم طلب تو را داده ام. حضرت قاضي! از شما تقاضا دارم وي را سوگند بده که آيا بدهکاري خودش را داده است، يا خير. چنانچه قسم ياد کرد که من ديگر حرفي ندارم.
روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد.
روزنامه نگارخلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد ک
متن زير داستان بسيار جالبي را در حوزه توسعه شخصي روايت مي‌کند. اگرچه اين داستان به يکي از سخنراني‌هاي سوندار پيچاي (Sundar Pichai) مديرعامل فعلي شرکت گوگل (Google) نسبت داده مي‌شود، اما در واقع او هيچ‌گاه اين سخنراني را نکرده است. منشاء اين داستان نامعلوم است، اما مفهوم بسيار آشنايي را روايت مي‌کند و از آنجا که داستان قدرتمندي است، خواندن آن مي‌تواند مفيد باشد. اين داستان با عنوان “تئوري سوسک در توسعه شخصي” رواج يافته است!همگام با
دانلود تحقيق با موضوع داستان يوسف و زليخا، در قالب word و در 70 صفحه، قابل ويرايش. توضيحات: داستان يوسف و زليخا: قرآن داستان هايى را كه در آن ها رد پايى از مسائل عشقى و جنسى ديده مى شود، در نهايت متانت و در هاله اى از تقدس و اشارات تحقيق سرا
نمکستان » داستان کوتاه زيبا و آموزنده در مورد خوشبختي ، در ادامه اين داستان زيبا را مطالعه نماييد.سلطان بزرگي پس از اينکه گرفتار بيماري سختي شد گفت : نصف قلمرو پادشاهي‌ام را به کسي مي‌دهم که بتواند مرا معالجه کندتمام طبيبان دور هم جمع شدند تا ببيند چطور م
شهر گنج و دفينه هاي باستانيشهر 3600 ساله از دل خاک بيرون آمد +عکسايسنا يک شهر 3600 ساله در ترکيه که هزاران سال قبل مدفون شده بود، از دل خاک بيرون آمد. در جريان کاوش‌هاي يک تيم بين‌المللي از باستان‌شناسان در بقاياي شهر تاريخي «لاسوس»، بخشي از آمفي‌تئاتر اين شهر که هزاران سال قبل زير خاکسترهاي آتشفشاني مدفون شده بود از دل خاک بيرون آمد.اين شهر تاريخي که در سواحل ترکيه در درياي اژه واقع شده است، يکي از شاهکارهاي معماري دوران کهن ب
داستان راستان - مرتضي مطهري - امام باقر و مرد مسيحىداستان راستان - مرتضي مطهري - در ركاب خليفهداستان راستان - مرتضي مطهري - مسلمان و كتابىداستان راستان - مرتضي مطهري - قافله اى كه به حج مى رفتداستان راستان - مرتضي مطهري - غذاى دسته جمعىداستان راستان - مرتضي مطهري - همسفر حجداستان راستان - مرتضي مطهري - بستن زانوى شترداستان راستان - مرتضي مطهري - خواهش دعاداستان راستان - مرتضي مطهري - مردى كه كمك خواستداستان راستان - مرتضي مطهري - رسول اكرم و دو حلقه
داستان کوتاه انسان بزرگ
خلاصه:داستان کوتاه انسان بزرگ,داستان کوتاه آموزنده,داستان کوتاه انگليسي,داستان کوتاه از بزرگان,داستان کوتاه بزرگان,داستان هاي کوتاه بزرگان,داستان کوتاه آموزنده از بزرگان, روزي روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتيني پس از بردن مسابقه و دريافت چک قهرماني لبخند بر لب مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختکن مي شود تا آماده رفتن شود پس از ساعتي او داخل پارکينگ تک و ت...گل چت | گلناز چت | مهگل چت
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید